Home » رنگ » فراغتی به سبک کافه نشینی/اینجا واقعیت دچار بحران است

فراغتی به سبک کافه نشینی/اینجا واقعیت دچار بحران است

خبرگزاری مهر – گروه استان‌ها – آسیه چهارباغی: دود سیگار و بوی تلخ قهوه در فضای کم‌نور محیط جولان می‌دهد، ایتجا کافی شاپی در کلان‌شهر دو و نیم میلیون نفری کرج است، آوای ملایم موزیک بی‌کلام، صدای مهره‌های شیری‌رنگ دومینوهایی که محکم بر میز شیشه‌ای می‌خورند را همراهی می‌کند.

دوربین قدیمی کهنه‌نمایی آرام کنج قفسه چوبی و کوچک کتاب روی دیوار نشسته و انگار در حافظه تار و تاریکش زندگی‌هایی که روزگاری لحظه‌های تلخ و شیرینشان را ثبت می‌کرده است، مرور می‌شود؛ تلخندی بر چهره‌اش حک‌شده، حق دارد؛ دورانی بود که از آدمیان، تصاویری رؤیایی پرخاطره می‌ساخته اما حالا امروزی‌ها با دوربین‌های مدرنشان ازکارافتادگی‌اش را به تصویر می‌کشند تا گذشت زمان ردی دیگر بر چهره پیرش بنشاند.

پلکان مارپیچ انتهای سالن به بالکنی با سقف کوتاه می‌رسد که با سه میز دایره شکل کم قطر و صندلی‌های کوچک چوبی رنگ چیده شده است، دور میز نشسته‌اند، سخت به بازی مشغول‌اند و سیگار، سن و سال کمشان با پک‌های عمیقی که به سیگار می‌زنند جور درنمی‌آید، صورت‌های بی‌رنگ لعابی دارند و همین سادگی است که ذهن را معطل می‌کند برای اینکه تصمیم بگیری چگونه تصورشان کنی!

میز روبه‌رویی‌ام در اِشغال پسربچه‌ای ۱۷ یا ۱۸ ساله با فنجان خالی از چای یا قهوه، چند کتاب و کاغذهایی که با هر پُک عمیق سیگار از نوشته‌هایی که نمی‌شود، از راه دور خواند، است. نه صدای موزیک نه بوی قهوه نه دود غلیظ سیگار، هیچ‌کدام حواسش را از چیزی که در کتاب‌های قطور دنبالش است، پرت نمی‌کند؛ بعد از هر کنکاش و جستجو در کتاب‌های پهن‌شده روی میز به صندلی‌اش تکیه می‌زند و فنجان خالی را به هوای پر بودن سر می‌کشد؛ این بار اما زنگ خوش‌صدای روی میز را به صدا درمی‌آورد و به کافی مَن سفارش قهوه می‌دهد.

اکنون میان مه غلیظی از دود سیگار سادگی جوانان است که فراموش می‌شود و لطافتی از جنس حرمت است که به ملایمی موزیک بی‌کلام فضا از بین می‌روددرس و کتاب و سیگار، سادگی و بازی و سیگار، تضادهایی که مجالی برای فهمیدن و درک کردن نمی‌دهند؛ برای ماندن مصمم می‌شوم؛ کافی‌شاپ همیشه در نظرم محلی برای فراموشی یک تنهایی و یا مرور عاشقانه‌های نوجوانی بود؛ موضوعاتی که شاید عمق چندانی نداشتند؛ اما این بار گویی واقعیت‌های بزرگ‌تری داشتند میان رمانتیک‌های کافی‌شاپی دچار بحران می‌شدند. فکر می‌کنم کاش هنوز موضوع بزرگ جوان و نوجوان‌هایمان عاشقی‌های زودگذری بود که با سر کشیدن قهوه‌ای تلخ ساکت یا فراموش می‌شد.

اکنون میان مه غلیظی از دود سیگار سادگی جوانان است که فراموش می‌شود و لطافتی از جنس حرمت است که به ملایمی موزیک بی‌کلام فضا از بین می‌رود، جای تعصب و گیرهای پدر مادری میان میزهای چوبی کوچک خالی است؛ کنار همین میز، میان کتاب‌های قطور و سیگار و فنجانی قهوه نگرانی مادری از قبولی پسرش در کنکور به یغما می‌رود. نمی‌دانم اینجا جای خوبی است برای گذران اوقات فراغت؟ مرور و خواندن کتاب‌های درسی؟ گپ و گفت های دوستانه…

فاصله بین سیگارهایی که روشن و خاموش می‌شوند، بسیار اندک است؛ مهارت خاصی در بازی دارند؛ جوری نشسته‌اند و مهره می‌چینند که انگار برنده شدن حیاتی‌ترین و آنی‌ترین خواسته‌شان است، رد نگاهم بر حلقه صمیمی‌شان می‌ماند ولی آن‌ها بی‌توجه ادامه می‌دهند به بازی و سیگار و دومینو

برای نزدیک شدن به دنیایشان همه تصوراتم را کنار می‌گذارم؛ می‌خواهم خالی از هر قضاوتی کنارشان بنشینم، از نزدیک کمی خسته هم به نظر می‌رسند؛ به‌سادگی کنار دنیای پر دودشان پذیرایم می‌شوند؛ با این جمله که «دختر یه فاصله به سیگار کشیدنت بده، خودت هیچی مارو خفه کردی»  سر صمیمیت را باز می‌کنم؛ می‌خندد و می‌گوید؛ تازه الآن ملاحظه می‌کنم! چشمانم گرد می‌شود وقتی ته سیگارهای مانده در جاسیگاری را می‌بینم! می‌گویم همه این‌ها را تو به‌تنهایی دود کردی؟ همه باهم می‌خندد و تائید می‌کنند.

صدایش با سرفه و خنده یکی می‌شود، می‌گوید: من از پنج‌سالگی سیگار کشیدن را دوست داشتم و عاشق بوی سیگار بودمصدایش با سرفه و خنده یکی می‌شود؛ می‌گوید: من از پنج‌سالگی سیگار کشیدن را دوست داشتم و عاشق بوی سیگار بودم؛ وقتی احساس کردم بزرگ شدم سیگاری هم بودم، دوست کناری‌اش درحالی‌که اسم کوچکش را می‌آورد، شوخی را کِش می‌دهد و می‌گوید: اگر می‌توانست در خواب هم سیگار می کشید، هم‌زمان که حرف می‌زند، ته سیگارش را با زوری بیشتر از توان فیلتر سیگار در زیرسیگاری کنار دستش خاموش می‌کند؛ گویی این آخرین سیگار زندگی‌اش است که دود شده و بعدازاین برای همیشه ترک دود خواهد کرد.

بازی‌شان در اوج هیجان و حساسیت است؛ این را از چهره متفکر و خطوطی پیشانی‌شان می‌شود حدس زد؛ کمی می‌گذرد تا دوباره بازی به روال طبیعی‌اش بازگردد؛ همان‌قدر که آن‌ها برای بردوباخت بازی هیجان دارند من انتظار چرایی‌هایی را می‌کشم که در پس بازی و دود سیگار و شیطنت‌هایشان گم می‌شود. چرا اینجا جمع شده‌اند؟ چرا سیگار؟ زبانم حجم چراها و سؤال‌ها را تاب نمی‌آورد؛ حرف از دهانم می‌پرد و می‌پرسم؛ تو خونه هم همین‌قدر سیگار می‌کشید؟ دختری روبه روی‌ام که کم سن تر از هم میزی‌هایش است چشمانش گرد می‌شود و با خنده توأم با تعجب می‌گوید: نه که نمی‌کشیم! تو خونه اسم سیگار هم نمیاریم، سَر نمی مونه برامون ما فقط وقتی بیرون هستیم و دورهم سیگار می‌کشیم و بازی می‌کنیم. پسر کناردستی‌اش که ۱۶ تا ۱۷ سال سن دارد وسط حرفمان می‌پرد و می‌گوید: اگر در خانه سیگار روشن کنیم با همان سیگار زندگی‌مان در آتش می‌سوزد.

می‌فهمم محدودیت برای حریم زندگی خانوادگی‌شان معنا و مفهوم دارد؛ اما به‌راستی کجای زندگی می‌لنگد که امروز برای کمی تفریح سیگار کشیدن پی‌درپی محیطی دنج که به پک‌های سیگار معنی خاصی می‌دهد، انتخاب می‌شود، جمع که دوستانه‌تر شد، بیشتر با خلق‌وخویشان آشنا شدم. هرکدام خصیصه‌هایی داشتند که به‌واقع می‌توانستند جایی بهتر از مکانی که بودیم اوقات فراغتشان را طی کنند.

حرف به درس و کار که کشید فهمیدم کنارم معدل ۱۹ رشته ریاضی دانشگاه نشسته است؛ به گفته دوستانش خودش قصد درس خواندن نداشته و به اصرار بوده که راهی دانشگاه شده است؛ وقتی حرف به اینجا می‌رسد، یکی از لَنگی‌هایی که به دنبالشان بودم مشخص می‌شود؛ ندیدن استعدادهای دوران تحصیل، خودش می‌گوید؛ در دوران دبیرستان مسابقه‌ای برپا شد با عنوان برنامه‌نویسی ماشین‌حساب و رقابت نیز بر نوشتن برنامه‌ای با کاراکترهای کوتاه اما کامل بود که من توانستم با ۱۳ کاراکتر کامل‌ترین برنامه را بنویسم و برنده مسابقه باشم، پرسیدم یعنی جزء استعدادهای درخشان هستی اما چرا جای اینجا بودن در کانون‌های خلاقیت و یا هر چیزی که استعدادهایت را شکوفاتر می‌کند، نیستی؟ خندید و گفت؛ از همان مسابقه به بعد بود که در هیچ مسابقه‌ای شرکت نکردم چون هیچ وعده‌ای برایم محقق نشد. الآن هم دریکی از استخرهای کرج مشغولم البته نه به‌عنوان ناجی و یا مربی.

در دورهمی کوچکشان حرف بسیار بود طوری که ندانی برای کدام‌یک قلم بزنی و پای چه کسی را وسط بیاوری، اوقاتی که در کافی‌شاپ کوچکِ پر دود سپری می‌شد، اوقات فراغتی بود که احمد خیری معاون اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری کرج از آن این‌گونه یاد می‌کند؛ اوقاتِ فراغت، اوقاتی مغفول و منفعل مانده است.

وی در ادامه با اشاره به نقش تأثیرگذار اوقات فراغت در بالا بردن کیفیت زندگی و مغفول ماندن این فرصتِ بزرگ در برنامه‌ریزی‌ها، می‌گوید: به فرصت‌هایی که هیچ‌گونه تکلیفی (کار موظف) بر عهده افراد نیست، اوقات فراغت گفته می‌شود اما آیا این مفهوم تأثیرگذار به معنی واقعی کلمه رنگ و بوی کاربردی پیداکرده است.

خیری بابیان اینکه اوقات فراغت یکی از پنج نیاز اساسی انسان است که متأسفانه استراتژی کلان و برنامه‌ریزی مناسبی برای آن وجود ندارد، افزود: بسیاری از نوآوری‌ها، خلاقیت‌ها، مهارت‌های شناختی، مهارت‌های حسی و حرکتی، رفتارهای اجتماعی، تاریخی، اختراعات، نوآوری‌ها در اوقات فراغت که برنامه‌ای برای آن نداریم ظهور و بروز می‌یابد.

با همه این حرف‌ها باز جوانان و نوجوانانی هستند که اوقات فراغتشان درکافی‌شاپ‌های محله، سپری می‌شود؛باز هستند جوانانی که دود تسکین نداشته ها و ندیده شدنشان می‌شودوی به توانمندسازی و امیدآفرینی به‌عنوان اولویت اصلی غنی‌سازی اوقات فراغت اشاره می‌کند و می‌افزاید: در کشورهای پیشرفته آموزش مهارت‌های زندگی در اوقات فراغت و زمان‌های غیررسمی تعریف می‌شود. متأسفانه تکرار تجربه‌های ناموفق سببِ ترس و دغدغه‌ای بزرگ برای ما شده چراکه جمعیت بالای کودکان، نوجوانان و جوانان و عدم برنامه‌ریزی کاربردی برای غنی‌سازی اوقات فراغت برای آنان در تابستان و اجرایی نشدن برنامه‌ها برای گذراندن مناسب این ایام، سبب  توسعه بحران‌ها و مشکلات اجتماعی شده است. برای همین است باوجودآنکه تابستان فرصت گران‌بهایی به‌حساب می‌آید اما به دلیل نبود برنامه‌ریزی مناسب به چالشی بزرگ و دردی مازاد بر دردهای دیگر جامعه، مبدل می‌شود.

معاون اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری کرج با اشاره به نقش مهم دولت‌ها در تغییر دادن نگرش موجود به موضوع اوقات فراغت، می‌گوید: علیرغم اینکه دولت و سازمان‌های مرتبط با موضوع جوانان بایستی زمینه ایجاد تغییر نگرش نسبت به موضوع اوقات فراغت را فراهم کنند اما متأسفانه شاهد اتفاق ویژه‌ای در این حوزه نیستیم.

 خیری یادآور می‌شود: همان‌گونه که نسل جوان همواره منشأ تحولات اجتماعی و تاریخی  بوده، اهتمام لازم برای گذراندنِ درست و کاربردی اوقات فراغت (توأم با شورونشاط) با اتکا به نقش خودجوش، داوطلبانه و فعال جوانان در قالب تشکل‌های غیردولتی جوانان، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

به گفته وی بی‌شک همه دلسوزان موضوعات فرهنگی به این موضوع مهم واقف هستند که تا هماهنگی لازم میان دستگاه‌های مرتبط برای ایجاد ستاد یا شبکه غنی‌سازی اوقات فراغت وجود نداشته باشد، بازخورد مناسبی هم پدیدار نخواهد شد.

با همه این حرف‌ها باز جوانان و نوجوانانی هستند که اوقات فراغتشان در کافی‌شاپ‌های محله، سپری می‌شود؛ باز هستند جوانانی که «دود» تسکین نداشته ها و ندیده شدنشان می‌شود و حتماً جامعه‌مان استعدادهای درخشانی دارد که شکوفا نشده به کنج ناکارآمدی رفته‌اند، باید فکری اساسی کرد؛ فکری که شعار نباشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *